تبليغاتX
هيوا در من
مثل درياچه هاي بي ماهي

اگر كربلا بين الحرمين نداشت

  روزنامه جام جم / پنج شنبه 23 دي ماه 1390

آرش شفاعي

فكرش را بكن

مي توانستي

عَلَم را زمين بگذاري

امان نامه را برداري

و چشمان اهل خيمه را

پر از آب كني

حتي مويي از سر دستانت

كم نمي شد آنوقت

فقط كربلا

جايي به نام بين الحرمين

كم مي داشت.

هر اثر هنري از دل قراردادهاي نانوشته ميان هنرمند و مخاطبش مي گذرد. شايد بتوان گفت، اثر هنري عبور تازه و نگاهي نو به قراردادهايي است كه اين دو پيش از شروع به نوشتن متن با هم بسته اند. اگر اين ادعاي منتقدان ساختار گرا را بپذيريم كه خواننده در خواندن متن ، نوشتن تازه اي از متن را ارائه مي دهد، مي توان گفت هنرمند در متن، اين اجازه را به مخاطب داده است تا در فرآيند رمزگشايي، با برداشت خود از  قراردادهاي پيش گفته، متن را بازخواني كند.

در اين شعر كه در شمار شعرهاي آييني محسوب مي شود، قراردادهايي كه ميان شاعر و مخاطب بسته شده است به برخي رويدادهاي تاريخي باز مي گردد كه در حادثه خونين و تاريخ ساز عاشورا اتفاق افتاده است. اگر مخاطبي نداند كه عَلَم چه بار معنايي خاصي در اين حادثه دارد، موضوع امان نامه فرستادن لشكر دشمن به چه شخصيتي اشاره دارد، چرا چشم اهل خيمه از زمين گذاشتن علم و برداشتن امان نامه پر از آب مي شود و اصلا آب اينجا چه معناي مستتري دارد، اگر نداند كه دست، چه كاركردي در روايت حادثه دارد و نيز بار معنايي و حسي كلمه بين الحرمين چيست، در احساس لذتي كه متن قرار است منتقل كند عقيم مي ماند.

شاعر در اينجا همه روايت هاي تاريخي مرتبط با موضوع كربلا را مرور كرده و دقيقا به حادثه اي اشاره كرده است كه خواننده آشنا با فرهنگ موضوعي اين حادثه، آن را در ذهن خود به يك شخصيت ارجاع مي دهد: حضرت عباس (ع).

شاعر به جاي نام بردن از طرف مخاطب خود در شعر، به دادن نشانه هايي بسنده كرده است كه بدون زحمت فراوان به همان شخصيت مي رسند؛ علمدار، آب آور خيمه ها، كسي كه امان نامه شمر را رد كرد و در جنگ با دشمنان دستش را از دست داد و بالاخره شخصيتي كه فضاي ميان مدفن مطهرش و بارگاه امام حسين (ع) بين الحرمين نام گرفته است.

مهمترين ترفند زيبايي شناسانه شاعر، همين عدم اشاره صريح به نام حضرت عباس (ع) است. اگر شاعر در اين متن به جاي تكيه بر نشانه هايي كه براي مخاطب آشناست، مخاطب شعر را براي خواننده خود آشكار مي كرد، خواننده را در بهره بردن از اين متن به شكلي كامل خلع سلاح مي كرد، گر چه در همين شكل نيز نتوانسته است از برخي نشانه ها كه صراحت بيشتري دارند بگذرد. مثلا اگر شاعر تنها به موضوع امان نامه اشاره داشت و ديگر نيازي نمي ديد كه حتما از كلمه دست استفاده كند، تعويق معنا در شعر پررنگ تر بود و  به همين نسبت مخاطب در رسيدن به مضمون شعر بيشتر نياز به درگير شدن با متن مي كرد. اما اصرار بر كلماتي چون خيمه و دست كه دلالت صريحي به شخصيت حضرت عباس (ع) دارد، دست شاعر را براي مخاطب بيشتر رو كرده است.

در اينجا بد نيست به تفاوت فضاي اين شعر كه يك عاشورايي مدرن محسوب مي شود، با شعرهايي كه معمولا در موضوعاتي چون حماسه عاشورا سروده مي شوند اشاره كنيم. در شعرهاي كلاسيكي كه براي قهرمانان حادثه كربلا سروده مي شود ، شاعران اغلب وقتي قدرت شاعري خود را نشان مي دهند كه به مضمون سازي نزديك مي شوند. مضمون سازي نيز از بهره مندي شاعر از قراردادهاي برآمده از روايت اصلي حادثه بهره مي برد. اما در فضاي شعري كه بر اساس مضمون سازي نوشته مي شود ، اساس كار شاعر براين است كه بخشي از روايت اصلي را اخذ كند و با استفاده از قدرت تخيل يا منطق شاعرانه و ديگر گوني  كه به متن مي دهد ، خوانش تازه اي از آن روايت كلان به دست دهد. به همين دليل مضمون سازي در حد اشاره اي نو، به بخش هايي از يك روايت كلان باقي مي ماند و حداكثر تلاش شاعر مضمون ساز در بخش هايي از شعر خلاصه مي شود. از سوي ديگر، نگاه مدرن به شعر به جاي گرفتن بخشي از روايت به عنوان سوژه اي براي بازگويي دوباره روايت كلان و آشناي پيشين، در پي اين است كه از روابط منجمد پيشين ميان رويدادهاي تاريخي و متن هاي كه از دل آنها برآمده و همگي به شكل هاي مختلف، همان روايت را بازآفريني مي كنند؛ روايتي ارائه دهند كه از بنياد نو  است. به همين دليل است كه در اينجا شاعر به جاي مضمون پردازي در خصوص وفاداري و اهميت آن، بنياد نگاه و روايت خود را بر اين قرار داده است كه اگر حضرت عباس (ع) مانند سربازان بي وفاي ديگر برادرش امام حسن (ع) علم را بر زمين مي گذاشت و امان نامه را بر مي داشت چه اتفاقي در تاريخ مي افتاد. اين اتفاق به بيان شاعر اين است كه در آن صورت كربلا بين الحرمين نداشت و شاعر در همين جا سخن خود را به پايان مي برد. سوالي كه با پايان شعر براي مخاطب پاسخ نداده باقي مي ماند و او را درگير اين متن مي كند، دقيقا همين است كه اگر كربلا بين الحرمين نداشت چه اتفاقي مي افتاد؟

اينجاست كه شاعر مخاطب را با اين سوال بزرگ امام دقيق و استخوان سوز و بنيادين تنها مي گذارد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 23:30  توسط مهدي قاسمي | 

 

يادداشتي بر «مثل درياچه‌هاي بي‌ماهي»

سروده‌ي مهدي قاسمي

                                                                                          فرياد شيري

در دو دهه‌ي اخير، شاهد چند رويكرد مضموني از جانب شاعران جوان بوده‌ايم؛ رويكرد آييني و مذهبي و پرداختن به باورهاي مذهبي، رويكرد اجتماعي و فلسفي و پرداختن به مقوله عشق و مرگ و مشكلات اجتماعي در قالب شعري روانكاوانه و فلسفي و همچنين پرداختن به مقوله جنگ در قالب شعر دفاع مقدس و شعر ضد جنگ.

صرف نظر از ارزشگذاري اين رويكردهاي شعري، در خيلي از موارد ما با شعري تك بعدي روبرو مي‌شويم كه به علت تاكيد بيش از حد روي مضامين، شعر در يك فضاي بسته و محدود نگاه داشته شده است؛ يعني در رويكرد آييني و مذهبي با شعري از نوع مداحي، در رويكرد اجتماعي و فلسفي با نوعي شعار و در مقوله جنگ نيز با نوعي گزارشگري مواجه مي‌شويم.

از همه‌ي اينها مهمتر، مسئلة رفتار زباني شاعر است كه در خيلي از موارد همين مشكلات مربوط مي‌شود به انتخاب غلط رفتار زباني شاعر، چرا كه رفتار ذهني شاعر، تعيين كننده‌ي رفتار زباني اوست و رفتار زباني، بيانگر رفتار ذهني اوست. وقتي رفتار زباني مناسبي براي مضامين شعري انتخاب نشود، «آنِ» شاعرانه قرباني اين اختلاف و تضاد مي‌شود.

*   *   *

با اين مقدمه اگر به سراغ شعرهاي مهدي قاسمي برويم، در مي‌یابيم كه نسل تازة شعر كرمانشاه، به خوبي به همه‌ي اين مشكلات آگاه است و شاعران جوان سعي در ارايه شعري بدون نقص دارند؛ شعري با رويكرد تلفيقي از لحاظ مضمون و رفتار زباني.

گويا همانطور كه پيش بيني مي‌شد، ماحصل اتفاقات و جريانات شعري دهه‌ي هفتاد در شعر دهه‌ي هشتاد منتشر شده و شاعران جوانتر دارند با استفاده از همه‌ي امكانات شعري دهه‌هاي قبل ، مسير حركت شعر اصیل فارسي را هموار مي‌كنند.

و اما مهدي قاسمي در اولين مجموعه شعرش از دو منظر قابل توجه است:

نخست رفتار زباني او و برخوردي كه با شعر گفتار دارد و دوم رفتار ذهني او و برخوردي كه با مضامين مختلف و تلفيق آنان دارد.

رفتار زباني:

«كلمات خسته‌ي از همه‌جا با خبر / آهسته از لاي پرچين سكوت / آمدند/ نشستند / روبروي اين خودكار بيكار / قسمم دادند به جان كبوتران بي‌گنبد/ بنويسم رسيدن به آسمان / فقط شهامت پريدن مي‌خواهد.»

[خاطره‌ي روزي شبيه همين شب‌ها ص 9]

رفتار زباني قاسمي در اين مجموعه از نوع شعر گفتار است؛ نوع شعري كه خاستگاه آن بر مي‌گردد به فضاي نوستالژيك شعر فروغ و مويه‌هايي كه همچون اورادي عاشقانه و غمگنامه در لحن او شنيده مي‌شد. بعدها در دهه‌ي شصت سيدعلي صالحي با زيركي اين فضاي شعري را خارج از وزن نيمايي و با تاكيد بر موسيقي دروني و استفاده از هم آوايي حروف (آليتراسيون) و سادگي و لطافت زباني، با عنوان شعر گفتار معرفي كرد. از آنجا كه اين نوع شعر، پس از پايان جنگ تحميلي و هنگام آرامش نسبي مردم ارايه شد، خيلي زود مورد استقبال مخاطبان قرار گرفت و رفته رفته شاعران جوانتر نيز از آن استقبال كردند. اما آنانكه صرفاً به تقليد از شعر گفتار صالحي پرداختند متوقف شدند، چرا كه از اين نكته غافل بودند كه صالحي در شعر گفتارش دايره واژگاني خاص خودش را داشت و از امكانات لحن بومي جنوبي‌اش استفاده مي‌برد؛ چيزي كه مهدي قاسمي به آن آگاهي داشته و بدون تقليد از لحن صالحي و دايره واژگاني‌اش، به خوبي از ديگر امكانات شعر گفتار استفاده نموده و حتي برخي از تكنيك‌ها و مؤلفه‌هاي ديگر جريانات شعري دهه‌ي هفتاد را نيز به آن افزوده است:

«پاهايت را / كرده‌اي توي رد پايي كه داشتم پاكش مي‌كردم/ و بي تعارف مي‌گويي سلام»             [سلام يعني خداحافظ ص 14]

از طرفي ديگر شعر گفتار صالحي شعري كاملاً فرا زميني و رؤيا گونه است اما شعر قاسمي شعري كاملاً زميني و واقع گراست و قاسمي سعي دارد اين واقع گرايي را با آشنايي زدايي به سمت فضايي شاعرانه و پر احساس سوق دهد.

رفتار ذهني:

ذهنيت مهدي قاسمي در اين مجموعه ، بيشتر حول مضامين آييني و مذهبي و جنگ و عشق مي‌گردد. قاسمي با تأملي عاطفي بر معارف ديني، اسطوره‌هاي مذهبي را وارد شعر خود مي‌كند و باورهاي ديني را در زندگي مدرن به چالش مي‌كشد:

«ابراهيم / از جان جگر گوشه‌اش گذشت / ما هنوز به فروختن پوست قرباني / فكر مي‌كنيم»  [دباغ خانه ص 36]

او حتي در شعرهاي با موضوع جنگ نيز، باورهاي ديني و مذهبي را يادآوري مي‌كند و با طنزي پنهان به نكوهش جنگ مي‌پردازد:

«عباس ديگر با قمقمه‌هاي تشنه بر نمي‌گر‌دد / و اصغر توي گهواره/ آب از سر خوابش گذشته است / آن سوي شط اما در كوچه‌هاي بغداد / دموكراسي هر روز / منفجر مي‌شود / و جنازه‌ي عدالت / پخش مي‌شود توي اخبار بيست و سي ....»

[ ادامه‌ي آب ص 30 ]

سطرهاي بالا، سواي رفتار ذهني شاعر، از نظر رفتار زباني نيز قابل تأمل است. دقت كنيد به سطر «آب از سر خوابش گذشته است» و «جنازه‌ي عدالت / پخش مي‌شود توي اخبار بيست و سي .....»

همانطور كه ملاحظه مي‌شود قاسمي به زيبايي نوعي بازی زباني و آشنايي زدايي با مفاهيم را در اين سطرها اجرا نموده است كه به هيچ عنوان تصنعي به چشم نمي‌آيد. پخش شدن جنازه‌ي عدالت توي اخبار بيست و سي ، آن چنان طبيعي جلوه مي‌كند كه مخاطب بي آنكه احساس كند نوعي بازي تصنعي با فعل «پخش شدن» انجام شده، پي به عمق فاجعه در شعر مي‌برد.

*   *   *

با همه‌ي اين حرف‌ها، مهدي قاسمي در مجموعه شعر «مثل درياچه‌هاي بي‌ماهي» نشان داده است به همه‌ي تكنيك‌ها و مؤلفه‌هاي شعر مدرن آگاهي كامل دارد و قدرتش را هم در اجراي تكنيك‌ها به رخ كشيده است. اما چند نكته را بايد فراموش نكند تا ما منتظر آثار ديگر او بمانيم:

نخست اينكه مي‌بايست تنوعي در انتخاب مضامين شعري براي خود در نظر بگيرد و از پرداختن به مضامين تكراري پرهيز كند. دوم اينكه در اين مجموعه نشان داده است شعرهاي كوتاهش چشمگيرتر از شعرهاي بلند اوست، پس در اجراي شعرهاي بلند می بایست كمي دقت به خرج بدهد و از مسئلة فرم و ساختار غافل نباشد.

شهريور 90 ـ تهران

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 21:51  توسط مهدي قاسمي | 

اشاره: مطلب پیش روی نگاهی کوتاه است به مجموعه شعر «مثل دریچه‌های بی‌ماهی» سروده‌ی مهدی قاسمی که در سال1390 توسط انتشارات فصل پنجم روانه بازار شده است.

علي سليماني

از تعریف شعر تنها خیال باقی مانده است؛ این را پیرمردی می گفت که بعدها فهمیدند شاعر بزرگی ست. با این حال، موسیقی رکن جدایی‌ناپذیری‌ست که حتی در نثرهای شاعرانه نیز باید مسیری داشته باشد. شعر سپید، شعر امروز است و شاعر سپیدسرا شاعری ست که می‌خواهد فارغ از تنگناهای شعر کهن همگام با مردم امروز باشد و از پنجره ای که مردم امروز نگاه می کنند نگاه کند. نوشدن در قالب باید در اندیشه نیز اتفاق بیفتد که اگر بنا بر این نباشد چه بهتر است به جای سرودن، بخوانیم شعرهای شاعرانی را که قرن‌هاست ذهن شاعرشناس‌های فارسی با آن‌ها عجین شده و شکل گرفته است.

اندیشه ی نو اندیشه ی امروز بشر است، بشر امروز آن قدر سرگرم زندگی کوچک خود شده که نمی تواند به هیچ چیز دیگر بیندیشد. "شاید این رسالت شاعران باشد که چشم های بشر باشند برای توجه به چیز‌هایی که شاید در روزمره با آن روبرو نشوند" (1).

مهدی قاسمی، شاعر جوانی ست که شعر های سپیدش را در نخستین کتاب شعرش (مثل دریاچه های بی ماهی) به تماشا نشسته‌ایم. در این مجموعه که تشکیل شده از 42 شعر سپید، شاهد شعر هایی در مضامین متفاوت هستیم. کوتاهی و بلندی شعرها نشان از این است که شاعر قصد داشته است طبع خود را در این شعر ها بیش از بیش آزمایش کند. البته به عقیده من شاعر در شعر های بلند موفق تر عمل کرده است و می توان شعر های کوتاه این شاعر نمونه های چندان موفقی در شعر کوتاه نیستند. به استثنا شعر (نشانی درد – ص 18) در سایر شعر های کوتاه این کتاب با منطقی مواجهیم که در شعر بلند معمولا انتظار آن را داریم. " منطق شعر کوتاه اساسش بر کشفی ست که در ورای سطر های کوتاه شعر اتفاق می افتند" (2). در شعر های کوتاه این کتاب نوعی برخورد شاعرانه با عناصر و اشیا وجود دارد و یا شاعر سعی کرده ست در فضایی شاعرانه دست به آشنایی زدایی بزند اما این برخورد ها آن قدر قوی نیستند تا بتوان شعر های کوتاه این کتاب را هم رده با کارهای کوتاه هم عصر خود موفق جلوه دهند. برای مثال شعر های دستور زبان عقل (ص 29) بیکرانگی (ص 41) سطر های خالی از پرنده (ص 69 ) نگاه کنید. برای مثال :

از جاذبه ی لبخند تو بود

که سیب از درخت

به دامنت افتاد

هوایی شده بود

طعم لب هایت را

گاز بگیرد

(حدیث بی قراری درخت – ص 74 )

 نگاه در این شعر همان نگاه کلاسیک و کهن در زمینه ی عشق است و بارها و بارها این نگاه را در غزل فارسی دیده ایم. حتی در خصوص استفاده کردن از عناصر نیز این شعر تکراری ست.

از پاسخ من معلمان آشفتند

از حنجره شان هرچه درآمد گفتند

با این همه من هنوز هم معتقدم

از جاذبه تو سیب ها می افتند (3)

اما در شعر های بلند این شاعر که به زعم من نمونه های بهتری از شاعرانگی ایشان است، ما با روایت های مواجهیم که بیشتر خطی ست اما در ذات خود دارای سطر هایی ست که نشان می دهد شاعر سعی در ارائه اندیشه ای نو در روایت ها داشته است. این اتفاق سبب شده است که این شعر از استقلال بیشتری برخوردار باشند و اساسا شاعر برای هویت بخشی به شخصیت شعری اش نیازمند اینگونه شعر هاست.

در شعر های موضوعی که تقریبا نیمی از شعر های  این مجموعه را به خود اختصاص داده اند با فراز و نشیب مواجهیم برای مثال در شعر ادامه‌ی آب (ص 30 ) و بین الحرمین (ص 76 ) با نمونه های موفقی از شعر موضوعی مواجهیم. اساسا شعر آیینی یا دفاع مقدس برای موفق بودن راهی دشوار تر از شعر های آزاد دارد زیرا ما با روایت هایی ثابت مواجهیم و نمی توان داستان را عوض کرد تنها شاعر می تواند از پنجره ی جدیدی به ماجرا نگاه کند که به علت بعضی سیاست ها معمولا این پنجره ها نیز به تکرار کشیده شده اند

و برخورد ها در شعر، برخوردهایی ست که قبل از خواندن شعر انتظار آن را داریم به عقیده براتیگان: " متنی  که پیش از خواندنش قابل پیش بینی باشد از شعر دور می شود " (4). این در ذات شعر است که با شهود همراه باشد. در مثال هایی که از شعر های موضوعی مهدی قاسمی زدم با این برخورد هوشمندانه مواجهیم ولی در پاره ای شعر های دیگر چون حجله‌ی مین (ص 42) و روز هفتم (ص 62) با شعرهایی مواجهیم که هم مسیر با شعر هایی موضوعی دیگر سروده شده اند و به نوعی دارای اندیشه ای موازی با اندیشه های غالب در این زمینه است. همانطور که هیچ دو عقلی برایند های مشابهی ندارند نباید از دو شاعر انتظار سرودن دو شعر شبیه هم را داشت. اما اگر با این اتفاق مواجه شدیم دلیلش احتمالا قرار گرفتن در یک فضای واحد است که سبب می شود شعر هایی سروده شوند که معمولا بیشتر آن ها تاریخ مصرف دارند. البته این برخورد با شعر های مهدی قاسمی در این کتاب و در این سال است. شاید اگر کتاب شعر او ده سال قبل منتشر می شد بحث فرق میکرد. در شرایطی که تنها راه شنیده شدن یک شعر در سطح وسیع و فراگیر چاپ کتاب است شعر های یک شاعر در یک کتاب شعر مقدم بر همه ی تاریخ ها مثل تاریخ سرودن یا تاریخ چاپ مدنظر قرار می گیرد.

با تمام این اوصاف مهدی قاسمی را در این مجموعه شاعر موفقی دیدم چون تلاشی در این مجموعه وجود داشت برای ثبت نگاهی جدید با تکیه بر نگاه های گذشته در شعر سپید. بدون شک آثار بعدی این شاعر که امیدوارم زودتر به دست مخاطبان شعر برسد کارهای موفق تر و ماندگار تری خواهد بود. 

 پی‌نوشت‌ها

1 – شعر مردم یا مردم شعر، صفحه 28 - آرا ونز – نشر راه ادبیات. (1368 )

2 – مبانی شعر کوتاه، جلد دوم، صفحه 24 – احمد پوری – انتشارات خانه شاعران (1379 )

3 – در باب این رباعی هر چقدر بیشتر جستجو کردم کمتر به شاعرش رسیدم.

4 – نظریات ادبی، فصل چهارم، ص 29 –گردآوری: محمدحسین یکتا – نشر افراز (1382 )

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 18:16  توسط مهدي قاسمي | 

گفتگو و مصاحبه: محسن عزتي (مسئول آفرينش هاي ادبي حوزه هنري استان كرمانشاه)

 روزنامه باختر/مورخ شنبه هفتم و سه شنبه دهم خرداد ماه ۱۳۹۰

مجموعه شعر (مثل درياچه هاي بي ماهي) سروده ي شاعر جوان كنگاوري كه شامل 43 شعر سپيد است  در 88 صفحه و با تيراژ 1100 جلد در بهار امسال توسط انتشارات فصل پنجم روانه بازار كتاب شده است، به بهانه اين رخداد ادبي با آقاي مهدي قاسمي، سراينده ي اين مجموعه گفتگويي انجام داده ايم كه در ادامه حاصل آن را مي خوانيد.

* لطفا بفرماييد از مهدي قاسمي چه مي دانيد؟

چيز زيادي درباره اش نمي دانم، فقط مي دانم كه اشتباهاً در 24  اسفند 1358 در كنگاور به دنيا آمد و از همان روز تا كنون دارد به دنبال مهدي قاسمي مي گردد و لي هنوز پيدايش نكرده است. تا سال 1377 كمي درس خوانده بود و امسال به خاطر مدرك گرايي جامعه، دارد در رشته ي مديريت فرهنگي كمي ديگر درس مي خواند. هيچ چيزي راضي اش نمي كند؛ نه عشق، نه شعر و نه حتي زندگي. شايد سفر تنها چيزي باشد كه كمي به او آرامش مي دهد، به همين دليل كارش مديريت تورهاي گردشگري است. به تاريخ ، هنر، آسمان شب، شناخت  اديان، دريا، جنگل، كوه بيستون و رانندگي علاقه دارد، زياد مي خوابد، كم مي خورد، عصبي، دلسوز ،كم تحمل و كمي هم شاعر است اما مرگ را بيشتر از شعرهايش دوست دارد. باقي چيزهايي كه در باره اش مي دانم نه به درد خودش مي خورد و نه هيچ آدميزاد ديگري.

* شعر را چرا و از كي شروع كرده ايد و پس از سال ها سرودن شعر به چه تعريفي از شعر رسيده ايد؟

چرايش را كه نمي دانم، شايد هم هيچوقت  به دنبال پاسخي براي اين پرسش نگردم چون شعر گفتن غير ارادي ترين كاري است كه من شخصا انجام مي دهم. شايد هم ديوانه ام وگرنه هيچ آدم عاقلي خودش را دچار درد بي درمان شعر نمي كند، ممكن است حرفم را به شوخي بگيريد اما مي توانيد اين سوال را از شاعران ديگري هم بپرسيد و  احتمال دارد به پاسخ هاي مشتركي برسيد، اما اين اتفاق براي من بارها رخ داده است كه گاهي اوقات تصميم  جدي گرفته ام ديگر سراغ شعر نروم اما لحظه اي كه كلمات به سراغم مي آيند و براي اينكه بنويسمشان صدايم مي زنند نمي توانم به آنها بي توجهي كنم. شايد دليل نوشتن شعر همان  لذت دروني و وصف ناشدني باشد كه بعد از چينش كلمات سرگردان در كنار هم و ديدن جهان از منظرگاهي جديد در شاعر به وجود مي آيد. 

* مي شود بگوييد چرا گاهي تصميم گرفته ايد كه سرودن شعر را كنار بگذاريد؟

در ابتدا بگويم كه اين اتفاق ممكن است رخدادي كاملا شخصي باشد و درباره ي  شاعران ديگر صدق نكند؛ به نظر من، وقتي كه شعر ، زندگي شاعر مي شود، از زندگي عادي اش مي افتد، همه ي مسائل پيرامونش را با چشم شعر نگاه مي كند ، بعد سعي مي كند كه دنياي نه چندان زيباي پيرامون را وارد دنياي زيبا و ظريف شعر كند، اما  گاهي ديگر نمي تواند چون ديگر نمي كشد، گاهي از اينكه متفاوت ببيند خسته مي شود، گاهي از اينكه زيادي درد مي بيند، دردش مي گيرد، گاهي مي گويد: كاش من هم مثل باقي آدمها سرم را پايين مي انداختم و زندگي ام را مي كردم ، مي گويد: اصلا به من چه كه آدمي خسته است، گرسنه است، خواب ندارد، نفس ندارد، هوس ندارد، آخر چرا بايد براي تمام دردهاي جهان من به دنبال پاسخ و چراغي روشن بگردم... و از همين دست سوال هاي بي جواب و بي پايانِ بسيار است كه شاعر را از پا در مي آورد، اما باز صدايي ناپيدا به او مي گوييد كه « تو رسول آرامش آدميان هستي برخيز و شعرت را بنويس» و اينگونه است كه باز روز از نو و  شعر نو  از نو...

* متشكرم، لطف كنيد و باقي سوال قبل را  ناگفته و بي جواب نگذاريد.

شايد بنده جزء معدود شاعراني باشم كه مكان و زمان نوشتن اولين شعرم را دقيقا به خاطر دارم. دليلش هم شايد اين باشد كه بعد از سرودن اولين شعر آنرا نوشتم و بعد به طور جدي و تئوريك شعر را دنبال كردم تا به امروز كه در خدمت شما هستم. به همين دليل دقيقا  به ياد دارم كه هفت سال پيش در بعد از ظهر روز سه شنبه ۲۲/ اردیبهشت/ ۱۳۸۳ در كنار چشمه ي روستاي حسن آباد كنگاور، اولين بيتِ اولين غزل از اين سلسله ي  سرگشتگي را نوشتم.

*گفتيد بيت، مگر شما شعر كلاسيك هم مي نويسيد؟

آري ، من با اينكه تا آن تاريخ هيچوقت  شعري از خودم ننوشته بودم و حتي نوشتنش را امتحان نكرده بودم اما به خاطر علاقه اي كه به شعر داشتم  مدت ده سال بود كه به خواندن و جمع آوري شعر شاعران كلاسيك و معاصر ايران مشغول بودم به همين دليل بسياري از شعرهاي معروف ادبيات فارسي را در همه ي قالب ها خوانده و بسياري را  حفظ بودم و همين انس با شعر به نوعي كمك كرده بود كه وقتي اولين شعر به سراغم آمد آنرا در قالب غزلي نوشتم كه به طور ناخودآگاه از ساختمان و وزن عروضي تقريبا سالمي برخوردار بود، البته مشكلاتي هم داشت كه خيلي زود آنها را رفع كردم و باز همين آشنايي و مطالعه باعث شده بود كه من هنگام شاعر شدن، كلاس ابتدايي شعر را پاس كرده باشم  و مستقيم به دوره ي راهنمايي  شعر رفتم يعني دوره ي پيدا كردن زبان شعر. من با غزل شروع كردم و در باقي قالب هاي كلاسيك هم مشق شعر كرده ام و هنوز هم گاهي در خلوت خودم غزل مي نويسم اما به اين نتيجه رسيده ام كه در قالبهاي شعر معاصر راحت تر مي توانم حرفهايم را بزنم البته نه به خاطر اينكه شعر سپيد گفتن از شعر كلاسيك نوشتن راحت تر است، متاسفانه اين باور غلط در تعدادي از شاعران كلاسيك كار وجود دارد، اما من از همين جا از همه ي آنها كه چنين تصوريدارند، دعوت مي كنم كه بيايند و شعر سپيد بگويند تا ببينيم تا چه حد موفق خواهند بود. قضيه گاهي وقت ها برعكس است چون خيلي از شاعران سپيد كار به راحتي مي توانند غزل هاي خوب بنويسند ولي كلاسيك كاران نه، ببينيد شما وقتي وزن عروضي را از شعر مي گيريد بايد بتوانيد با خيلي ظرافت هاي ديگر شعر، اين خلل را جبران كنيد تا شعر سپيد موفقي ارائه دهيد و اين كار،كار هركس نيست . ناگفته نماند كه آشنايي من با اشعار سيد علي صالحي و علاقه من به شعر گفتار در انتخاب اين قالب بي تاثير نبوده است.

اما براي پاسخ به بخش پاياني سوالتان عرض مي كنم كه اگر بخواهم مثل تعاريف كلاسيك و مكتوب در كتب آموزشي شعر را تعريف كنم بايد بگويم كه شعر كلامي است موزون و مخيّل و مقفّا كه مي تواني آنرا با آرايه هاي ادبي بسياري تزيين كني و به خورد مخاطب بدهي اما به نظر بنده تعريف بالا و باقي تعاريفي كه از شعر شده همگي پاسخ به سوال شما هست و به نوعي هيچكدام پاسخ سوال شما نيست. اصلا اگر شعر تعريف پذير باشد تمام مي شود ، اگر شعر را تعريف كنيم محدودش كرده ايم ، چون شاعر مجبور مي شود در همان  چهارچوب تعريف شده براي شعر به خلق اثر بپردازد، حال اينكه به شماره ي هر شاعري تعريفي براي شعر و دنيايي كه شاعر با آن درگير است وجود دارد. چيزي كه از انديشه و خيال سرچشمه مي گيرد را نمي شود تعريف كرد. من از شما مي پرسم، آيا شما مي توانيد براي خيال يك شاعر محدوده اي معين، مشخص كنيد؟

* قطعاً  نه، چون براي فكر و انديشه ي آدمي حصر و حدي وجود ندارد و اين نعمت  و بركتي است كه خداوند فقط به آدم بخشيده است.

پس وقتي انديشه هاي بي پايان آدمي متفاوت است، تعاريف هم متفاوت مي شود.البته منكر اين نيستم كه هر قالبي براي خودش تعريفي دارد كه بايد رعايت شود اما تعريف شعر به «آنِ» شاعر مربوط مي شود. من در پايان شعر (مثل مرد هاي بزرگ) در همين دفترم، تعريفي براي شعر آورده ام كه مخصوص حال و هواي آن روز من و آن شعر است و ممكن است امروز به توصيفي ديگر از شعر رسيده باشم. در كل به نظر من شعر تعريف ندارد اما مي توانم نظر شخصي ام را در خصوص كاركرد آن بگويم.

* بفرماييد !

شما مي توانيد از پنجره اي باز شده بر ديوار، به همراه ميليون ها آدم ديگر، جهان پيرامون خود را همانگونه كه هست با تمام واقعيت هايش ببينيد، اما شعر به شما و به خصوص به شاعرش اين امكان را مي دهد كه با ناخن و سر انگشت خود در دل همان ديوار روزنه اي كوچك به همان جهان موجود باز كند و دنيا را آنگونه كه دوست دارد ببيند و به ديگران نشان بدهد. پس آنچه كه در شعر اتفاق مي افتد نگاهي جديد و متفاوت به جهان و بازآفريني نوين آن است و اين نگاه هر قدر متفاوت تر و شاعرانه تر باشد باعث ماندگاري بيشتر شعر و شاعرش خواهد شد.

* با توجه به زمان سرودن شعرهايتان كه به اوايل دهه ي هشتاد تا سال 89 مي رسد، چه نسبت و قرابتي بين شعرتان و شعر دهه ي هشتاد حس مي كنيد؟

درست است كه من سرودن شعر را از اوايل دهه ي هشتاد شروع كردم اما به دليل آشنايي و علاقه ي من به شعر گفتار كه قالب تاثير گذار دهه ي هفتاد بود مي توان گفت كه شعر بنده در چند سال اول سرودنم تمايل بيشتري به شعر دهه ي هفتاد دارد و شعر هاي سروده شده در سال هاي اخير تا حدودي به زبان و فرم شعر دهه ي هشتاد نزديكتر است . البته بايد اين را بگويم كه ما در دهه ي هشتاد به طور كامل و مشخص شاهد قالب و جرياني جديد و تاثير گذار در شعر نبوده ايم و مي شود گفت تنها اتفاق مهم و مشتركي  كه در شعر اكثر شاعران دهه ي هشتاد، خصوصا جوانان رخ داد، حركت به سمت ابژكتيو كردن شعر و ساده نويسي در زبان، براي جذب مخاطب بيشتر در حوزه ي شعر سپيد بوده است، كه اين اتفاق هم باز ادامه و پيامد تاثير همان شعر گفتار مي باشد . از سويي  بالا رفتن تعداد دفتر هاي چاپ شده ي شعر معاصر در اين دهه نيز، خود نشان از گرايش بيشتر جوانان به اين قالب ادبي دارد كه اين روند خود به خود نشانگر بالا رفتن آمار مخاطبين اين قالب ادبي نيز هست. چراكه اگر تقاضايي نبود تمايلي هم براي عرضه شعر سپيد پيدا نمي شد. ناگفته نماند كه ساده نويسي كه به آن اشاره شد، گاه توسط برخي شاعران، شعر را تا حد يك نثر ساده تنزل مي دهد، اما شاعراني هم بوده اند كه با توجه به فرم و ظرافت هاي زباني و با بهره گيري از انديشه و نگاهي نو  توانسته اند با زباني ساده محتوايي شاعرانه و ماندگار خلق كنند و به كشف و شهودهايي تازه و بكر دست يابند . بسياري از شاعران پيشكسوت و صاحب سبك هم بودند كه در دهه ي هشتاد همچنان به سرودن شعرهاي مانيفستي خود مشغول بودند. به همين دليل من احتمال مي دهم كه در دهه ي نود و پس از پشت سر گذاشتن اين دوره ها ي آزمون و خطا و گذر از اين همه سبك و زبان متنوع ، شاهد جرياني جديد و تاثير گذار در شعر  معاصر ايران باشيم.

* با توجه به زبان ساده، امروزي ، عيني و در عين حال يكدست و منسجم شعرهاي شما  كه در بسياري از شعرهاي اين دفتر نزديك به زبان شعر گفتار است و خودتان هم به آن اشاره كرديد، مي‌خواستم نظرتان را در مورد اين جريان شعري بدانم؟

به نظر بنده شعر گفتار زبان آشتي مخاطب ايراني با شعر معاصر است. خود سيد علي صالحي به عنوان تئوريسين اين جريان شعري مي‌گويد: اولين خاستگاه شعر دربار بوده است كه شعر ميان اهل قدرت زندگي مي كرده و درس و تدريس در اختيار طبقه اي خاص بوده است و اين وضعيت تا دوره ي مشروطه ادامه پيدا مي كند ، در دوره ي مشروطه شعر به مردم بر مي گردد ولي اين بازگشت چنان با شتاب  صورت مي گيرد كه شعر به كوچه و بازار نزول مي كند. در خاستگاه دومش كه ماحصل مدرن شدن شعر  و انقلاب در آن است به فضاي شعر بعد از نيما مي رسيم كه به خاطر گريز از عوام زدگي به شعر روشنفكري و دانشگاهي تبديل مي شود و باز از عموم مردم دور مي شود و جز عده اي خاص كسي آنرا نمي فهمد اما در خاستگاه سومش كه همان زبان گفتار است، شعر نه مختص دربار است و نه مخصوص دانشگاه بلكه شعر به زبان معيار و عمومي پارسي برگشت داده مي شود.

ما در  اين جنبش به جاي «زبانِ شعر» با «شعرِ زبان» روبرو هستيم ، شعري كه ريشه در روح و زبان فولكلوريك دارد. شعري كه در بيانش از ديالوگ هاي روزمره كمك مي گيرد تا با مخاطب ارتباط بهتري برقرار كند. اما اين به آن معني نيست كه شاعر هر چيزي را هر طور كه دوست دارد بنويسيد و بگويدكه من وقتي كه مي خواهم حرف بزنم هر طور دلم مي خواهد حرف مي زنم، نه! اصلا اينطور نيست، شعر گفتار هم تعريف ها و فاكتورهاي خاص خودش را دارد، شما اول بايد اين فاكتورها را بشناسي بعد واردش بشوي تا بتواني از پتانسيل هايش بهره بگيري، شما بايد بتواني با استفاده از ظرافتهاي گفتاري به زباني تازه و در عين حال ساده براي بيان مفهوم مد نظرت برسي ، زباني كه هم مخاطب عام از آن بهره بگيرد و هم مخاطب متوسط و خاص.

ما وقتي به شعر قبل از انقلاب نگاه مي كنيم جز فروغ فرخزاد كه صالحي آنرا آغازگر ناخودآگاه شعر گفتار مي داند، باقي شاعران داراي زباني آركائيك و آكادميك هستند به همين دليل هم در طيف غير حرفه اي شعر از مخاطب كمتري برخوردارند و اين به خاطر سادگي و فاهمگي شعر فروغ است و اين همان چيزي است كه مخاطب عام ما، براي درك و توجه به شعر معاصر به آن نياز دارد . بنده هم به خاطر همين طرز تفكر و علاقه به فهميده شدن شعرم توسط اكثر سطوح جامعه به اين قالب روي آوردم ولي در سالهاي اخير سعي كردم كه زبان شعري خودم را پيدا كنم تا از افتادن در چاه تقليد نجات پيدا كنم.

*در اين كتاب، جنگ و رخدادهاي آن همانند چتري است كه بر بيش از يك چهارم سروده هاي شما سايه گسترده است، درباره ي نحوه ي سرايش ، زبان و تصاوير خلق شده در اين اشعار برايمان بگوييد و بگوييدكه نظر شما در مورد شعر جنگ و ادبيات پايداري چگونه است؟

حق با شماست، شايد غير از عشق كه موضوع غالب اكثر دفترهاي شعر جوانان  است، تنها موضوع مستقلي كه در اين كتاب من به آن توجه ويژه داشته ام موضوع جنگ و مسائل پيرامون آن است. البته در ابتدا بايد بگويم كه آشنايي بنده با جنابعالي در سال 1384 و حضور شما به عنوان معاونت ادبي بنياد حفظ و نشر آاثار و ارزش هاي دفاع مقدس استان در خلق اين آثار بي تاثير نبوده است. چرا كه آشنايي ما در ابتداي فعاليت ادبي ام باعث آشنايي بنده با اين ژانر ادبي شد و حمايت هاي بي شائبه ي شما از من و ديگر دوستان فعال در اين عرصه باعث گرديد كه انگيزه ي لازم را براي سرودن موضوعي كه آنرا در كودكي به صورت عيني حس كرده بودم و در سالهاي بعد از جنگ با پيامدهايش روبرو بودم، پيدا كنم. از سويي اين موضوع چون نياز به تفكر و تأمل داشت شايد جزء آن دسته از كارهاي من بودند كه به صورت كوششي نوشته مي شدند البته جرقه ي اوليه همانند همه ي شعر ها زده مي شد بعد من سوژه ها و تصاويرم را در ذهنم ساخته و پرداخته مي كردم و بعد آنها را مي نوشتم. البته در نوشتن بارها و بارها اصلاح، جابجايي و حذف و اضافه صورت مي گرفت و به همين دليل هم اكثر شعرهاي من در ژانر جنگ جزء كارهاي بلندم محسوب مي شوند. زبان شعرم هم در اين سروده ها زبان گفتار بود، چون من يك سري موضوعات را كه در ذهنم آماده شده بود هنگام نوشتنش براي مخاطبم بازگو مي كردم كه اين امر خود به خود زبان شعر را تعيين مي كرد و من به صورت مونولوگي حرفهايم را براي طرف غايب اين ديالوگ بيان مي كردم  كه حاصلش شعرهايي شد كه مي خوانيد.

شعر جنگ زاييده ي جنگ هاي جهاني ابتداي قرن بيستم است كه در كشور ما تا قبل از شروع جنگ تحميلي به آن پرداخته نشده بود، اما شعري كه در ايران همزمان با جنگ تحميلي شكل گرفت پروسه هاي مختلفي را تا به امروز از سر گذرانده است، از شعرهاي رجز گونه و تهييج كننده ي زمان جنگ كه بگذريم به شعرهاي ملال آميز بعد از جنگ مي رسيم كه جدا ماندگان از كاروان شهدا آنها را سروده اند، بعد شعرهاي اعتراض و سروده هايي را مي بينيم كه به  پيامدهاي اجتماعي بعد از جنگ مي پردازند و اين روند هر چه به جلو پيش مي رود و از سالهاي جنگ دور مي شود با تكرار و تقليدي شديدتر روبرو مي شود و جز تعدادي از شاعران كه جنگ را از نزديك ديده اند شاهد خلق آثاري در خور از شاعران نسل هاي بعد نيستيم.در راستاي تاييد همين موضوع مثالي مي زنم؛ بعد از جنگ سي و سه روزه ي لبنان وقتي موضوع شعر قدس براي اولين بار در سال 1385  در برنامه ي كنگره ي سراسري شعر دفاع مقدس قرار گرفت شاهد ظهور اشعاري زيبا، بكر و خلاقانه با نگاه هايي متنوع به موضوعي واحد بوديم كه اين به دليل تازگي موضوع ، ديدي يكسان(از راه دور) و به تقليد و تكرار نيفتادن آن بود اما اين موضوع هم پس از تكرار در كنگره هاي سال هاي بعد به همان بلاي شعر دفاع مقدس دچار گرديد.

از سوي ديگر دوست دارم نظر شخصي ام را در مورد شعر جنگ بگويم و آن اين است كه جنگ كلا مقوله اي زشت و درد آور است كه هيچ انساني دوست ندارد با آن درگير شود چرا كه جنگ جز گلوله، خون، اسارت،آوارگي، نقص عضو، مرگ و نابودي چيز ديگري براي آدمي به دنبال ندارد البته منكر اين نيستم كه ما در جنگ تحميلي  از كيان كشورمان دفاع كرديم و جهاد جزء فروع دين ما به حساب مي آيد اما من در اينجا به جنگ از منظري كلي نگاه مي كنم تا بگويم زمان فكر كردن به جنگ و نوشتن از آن كه وسيله ي قدرت نمايي سياستمداران است به پايان رسيده است، جهان تشنه ي صلح و آرامش است و بايد به جاي واژه ي «جنگ» از واژه ي «صلح» بنويسيم و جالب است كه هر دوي اين كلمات از سه حرف تشكيل شده اند و داراي وزن عروضي يكساني هم هستند. خوشبختانه اين اتفاق دارد در شعر تعدادي از شاعران موفق دهه ي هشتاد مي افتد و شايد به همين دليل هم هست كه من به شخصه شعر «ميراث» را از ديگر شعرهاي جنگم در اين دفتر بيشتر دوست دارم.

* از عاشقانه هاي دفترتان و چگونگي انتخاب و نقش «هيوا» در شعرهايتان بگوييد؟

عشق سرآغاز شاعرانگي است. به نظر من اگر عاشق چيزي نباشي نمي تواني از او به زيبايي و شاعرانه سخن بگويي و با كمال صراحت و شجاعت اعتراف مي كنم كه اگر عاشق نمي شدم هرگز شاعر نمي شدم و اگر عاشقانه هايم نبود شاعر نبودم.

در مورد هيوا هم بايد بگويم كه منتظر بودم اين سوال را بپرسيد و اگر تا پايان اين گفتگو به آن اشاره نمي شد شايد چيزي ناگفته مي ماند، به همين دليل هم هست كه دوست دارم تمامي كساني كه شعر مرا مي خوانند به پاسخ اين سوال توجه كنند، چرا كه هيوا در تعدادي از اشعار من نقش محوري و كاربردهايي چندگانه دارد. براي ما كه در استان كرمانشاه و در ميان كرد زبانان زندگي مي كنيم و همچنين تعدادي از استان هاي همسايه شايد نام «هيوا» چندان بيگانه و دور از ذهن نباشد اما بسياري از مخاطبان شعر بنده به علت ندانستن معناي آن  ممكن است به اين واژه صرفا به عنوان يك نام  زنانه نگاه كنند. البته در برخي موارد هم همينطور است مانند شعرهاي« سلام يعني خداحافظ و هيوا در من» اما در تعدادي ديگر از اشعارم اين نام تنها به عنوان معشوقه اي زميني مورد خطاب قرار نمي گيرد و به صورت دو پهلو هم به عنوان مخاطبي مونث و هم در معناي لغوي خودش كه همان« اميد» است به كار رفته است مانند شعر«‌‌ شهر آشوب موهات» در برخي اشعار هم كلا به معناي اميد است مانند شعرهاي« خاطره ي روزي شبيه همين شبها و به نام هيوا ». حال اينكه چرا هيوا، راستش نمي دانم. شايد به خاطر زيبا و هارمونيك بودنش و شايد هم به خاطر بومي بودنش آنرا انتخاب كردم اما براي شعر من در يك برهه ي زماني يك نياز بود چون در شعر گفتار معمولا شما با  يك نفر در حال گفتگويي يكسويه هستيد و گاهي نياز است او را  به طور مستقيم و كاملا ساده صدا بزنيد و براي اين نياز چه نامي بهتر از هيوا كه مي تواند در شعر شما در معناهاي مختلف نمود پيدا كند.

* چرا به شعر كوتاه و طرح روي آورديد، نقش و جايگاه اين گونه ي شعري را چگونه ارزيابي مي كنيد؟

شعر كوتاه محصول زندگي مدرن و ماشينيسم امروز است. وقتي دغدغه هاي زندگي و مشكلات روزمره به شما وقت خواندن مثنوي هاي بلند و منظومه هايي مانند « آبي، خاكستري، سياه» را  نمي دهد، براي بي نصيب نماندن از شعر نياز به يك جايگزين پيدا مي كنيد و همانگونه كه داستان هاي كوتاه و ميني ماليستي جايگزين رمان هاي چند جلدي مي شوند، شعر كوتاه، طرح و امثال اينها هم جايگزين شعرهاي بلند مي گردد. شعري كه در كوتاه ترين زمان ممكن قصد دارد بيشترين لذت و  پيام معنايي را به مخاطب  منتقل كند. ما اين تغيير ذائقه را  حتي در شعر كلاسيك هم مي بينيم به طوري كه بعد از انقلاب رباعي و دوبيتي  با محتوا  و زباني امروزي به سبد ادبيات ما بازگشته است و از سوي بسياري از شاعران به صورت جدي دنبال مي شود كه اين خود نشانه ي نياز زمانه به كوتاه نويسي است. البته سرودن اينگونه اشعار هم سختي ها و فاكتورهاي خاص خودش را دارد و من ادعا نمي كنم كه در اين قالب ادبي به طور كامل حق مطلب را ادا كرده ام اما همانطور كه در تعريف دوبيتي و رباعي، آنها را قالبي براي ثبت لحظات زودگذر شاعرانه معرفي كرده اند، معتقدم كه شعر كوتاه يا همان طرح در شعر معاصر، قالبي براي ثبت همين لحظات است به طوري كه من هرگاه دغدغه هاي فكري مجال پردازش و گسترش موضوعات  مختلف را از من مي گيرد براي از دست ندادن سوژه هاي شاعرانه ام آنها را در قالب هاي كوتاه ارائه مي كنم.

* تا چه حد از نظر فرم ، محتوا و زبان در اشعارتان موفق بوده ايد  و چرا؟

پاسخ به اينكه آيا در موارد مطروحه موفق بوده ام يا نه را به عهده ي منتقدين آگاه مي گذارم و تنها به اين نكته اشاره مي كنم كه از نظر زباني سعي كرده ام كه شعرم فاكتورهاي تعريف شده براي شعر گفتار و سپيد را كه همان توجه به شعرِ زبان در گفتار و وزن دروني در سپيد است را دارا باشد و حتي در برخي از اشعارم جنبه اي از پتانسيل هاي «شعرِ زبان» كه توسط ديگر شاعران اين قالب كمتر به آن توجه شده بود را  مد نظر قرار دادم و آن استفاده از ضرب المثل هاي رايج در ديالوگ هاي روزمره بود تا جايي كه در برخي از اشعارم مانند « سلام يعني خداحافظ» به بياني جديد از سه ضرب المثل مي رسيم و در پايان  همان شعر هم يكي ديگر از پركاربرد ترين ديالوگ هاي روزمره دچار هنجار شكني مي شود. البته در اين خصوص سعي كرده ام به گونه اي به بازگويي اين تركيب ها بپردازم كه علاوه بر تداعي معناي مرسوم آنها در زبان و فرهنگ فارسي، مخاطب با بياني نو و جذاب روبرو شود. كه اميدورام در اين خصوص در محضر مخاطبين موفق بوده باشم.

* در مورد كتابتان مطلب ناگفته اي مانده است كه دوست داريد به آن اشاره كنيد؟

بله، اگر اجازه بدهيد مي خواستم بگويم كه من در انتخاب نام براي  اشعارم حساسيت خاصي داشته ام به همين دليل پيشنهاد مي كنم كه خوانندگان آن، از كنار نام شعرها بي تفاوت گذر نكنند، چون سعي كرده ام به گونه اي اشعارم را نام گذاري كنم كه نام  نه با شعر كلا بي ارتباط باشد و نه اينكه محتواي شعر را فاش كند، بلكه تلاشم بر اين بوده كه نام شعر كليدي براي درك و فهم بهتر شعر باشد.

* مهدي قاسمي نه به عنوان يك شاعر، بلكه به عنوان يك مخاطب، مجموعه شعر(مثل درياچه هاي بي ماهي) را چگونه ديد؟

اين دفتر حاصل تجربه هاي هفت سال اول از عمر شاعري من است و طبيعتا خالي از ايراد نيست و اگر بگويم خيال چاپ آنها را به اين زودي نداشتم  ممكن است تصور كنيد كه دارم براي توجيه نقص هاي موجود در شعرم بهانه مي آورم اما من اين مجموعه را بيشتر براي اينكه مورد نقد و بررسي قرار بگيرد چاپ كرده ام تا راهنمايي دوستان و اساتيد، چراغي باشد براي ادامه ي راهم در آينده. اما براي بي پاسخ نماندن سوالتان بايد بگويم كه در اين دفتر موضوعات  متنوعي مانند عشق، جنگ، مذهب، مسايل اجتماعي و... عرضه شده است كه ممكن است بتواند هر سليقه و گروهي را تغذيه كند، يعني اگر به عنوان مخاطب عام به اشعار اين دفتر نگاه كنم ممكن است بعضي از اشعار را بپسندم و با برخي ديگر ارتباط برقرار نكنم و اگر به عنوان مخاطب جدي شعر امروز و خصوصا شعر نو به آن نگاه كنم اين انتخاب ها ممكن است شكلي كاملا وارونه بگيرد و اين اتفاق به اين دليل است كه اشعار اين دفتر از سال اول شعر سرودنم يعني 83 تا سال 89 را شامل مي شود و در گذر از اين سال ها شعر من از نظر زباني و محتوايي دچار تغيير و تحول شده است پس اين تنوع در زبان ، فرم و محتوا كاملا امري طبيعي به نظر مي رسد چرا كه بر اثر تمرين و تجربه سعي در برطرف كردن نواقص شعرم داشتم و تلاش مي كردم كه آنها را به سطوح بالاتر و مورد قبول مخاطبينم در همه ي طيف ها برسانم.ضمنا براي راحت  شدن كار منتقدين در پايان هر شعر تاريخ سرايش آن را درج كرده ام تا منتقدان عزيز بتوانند با توجه به آنها به روند تغييرات فرمي و محتوايي شعر بنده پي ببرند.

* نظرتان در باره ي شعر امروز كرمانشاه چيست و كار كدام يك از شاعران جوان را بيشتر مي پسنديد؟

اوايل دهه ي هشتاد كه تازه وارد دنياي ادبيات شده بودم با دوستان شاعري از سراسر استان و بخصوص شهر كرمانشاه آشنا شدم كه هر يك به نوعي دستي بر آتش شعر و سري در ادبيات منطقه و حتي كشور داشتند و من شخصا از هر يك از آنها به نوعي شاعري ياد مي گرفتم  اما متاسفانه نمي دانم كه باز بر اساس همان خاصيت غربال گري زمانه است يا به دليل مشكلات معيشتي و دغدغه هاي زندگي و يا جريان هاي مضر و هميشگي موجود در ادبيات كه امروزه بسياري از اين عزيزان از فعاليت جدي در دنياي ادبيات كنار كشيده اند و شايد تنها در خلوتشان به سرودن دردهايشان مشغولند. تا چند سال پيش از كرمانشاه به عنوان استاني صاحب سبك و تاثير گذار در شعر كشور نام برده مي شد و شعر كرمانشاه مانند شعر خراستان يا شعر كرج و غيره داراي شاخصه ها و نام هاي مشخص و معتبر خودش بود ولي امروز متاسفانه جز تعداد محدودي نام فعال در ادبيات، از آن همه ذوق و افتخار چندان خبري نيست و شخصا از اين امر ناراحتم و از همين جا از مسئولين و ارگانهاي زيربط تقاضا مي كنم كه به ريشه يابي و درمان اين درد فرهنگي بپردازند.

من به شخصه اشعار همه ي دوستان هم استاني ام كه با آنها در ارتباطم را مي خوانم و شعر همگي آنها را تا آنجا كه با سلايقم همسو باشد پسند مي كنم پس اجازه بدهيد از بردن نام شخصي خاص صرف نظر كنيم چرا كه شعر هر شاعري فرزند او محسوب مي شود و هر شاعري دوست دارد كه فرزند انديشه و شب  نخوابي هايش مورد لطف و تاييد ديگران قرار بگيرد و او را بپذيرند.

* آيا در سرودن و خلق آثار از كسي يا كساني بهره گرفته اي و چگونه؟

اينكه در سرودن شعرم با كسي شريك شده باشم نه، اما از همان ابتداي فعاليتم در انجمن هاي كنگاور، هميشه سعي كرده ام از همه ي كساني كه حرفي براي گفتن دارند و همچنين تجربيات پيشكسوتان عرصه ي ادبيات استفاده كنم و هر جا پيشنهادي داشته اند اگر به بهتر شدن شعرم كمك كرده و سازنده بوده است حتما استفاده كرده ام. حتي گاهي اگر پيشنهادي را در شعرم پياده نمي كردم ، سعي مي كردم كه در آينده هنگام سرودن شعري جديد آنرا مد نظر داشته باشم. افراد زيادي بوده اند كه در انجمن ها،  نشست هاي دوستانه، همايش و جشنواره هاي ادبي و يا نقد هاي خصوصي از راهنمايي هاي ايشان استفاده كرده ام كه براي از قلم نيفتادن نام عزيزي، ترجيح مي دهم از كسي نام نبرم ولي سپاسگذار و شاگرد همه ي آنها هستم .البته مطالعات شخصي نيز داشته ام كه در روند پيشرفت شعرم تاثير بسزايي داشته است. خصوصا مطالعه نقدهاي شعر كه توسط صاحبنظران عرصه ي ادبيات نوشته شده است مي تواند بسيار آموزنده باشد كه من آنرا هميشه به همه ي شاعران نو قلم توصيه مي كنم.

* از فضاي شعري كنگاور بگوييد؟

متاسفانه در كنگاور هم مانند بسياري ديگر از شهرستان ها نهاد يا اشخاصي آگاه به ادبيات و دلسوز براي فرهنگ و هنر وجود ندارد كه به كشف، تربيت، آموزش و رشد استعدادهاي ادبي بپردازد و اگر هم در دهه هشتاد چند نام به دنياي ادبيات استان و كشور معرفي شدند نتيجه ي پشتكار، پيگيري و تلاش خود اين اشخاص بوده است كه ادبيات و شعر را شخصا به صورت جدي دنبال كرده اند و با وجود افتخارات فراوان ادبي همچنان در شهر خودشان هم گمنام و مهجور مانده اند و گاهي براي نان مجبور مي شوند هنر را كنار بگذارند و  معلوم نيست اين بي مهري ها قرار است تا كي ادامه داشته باشد.

* اگر در پايان سخني داريد بفرماييد؟

هيوا مندم كه مجموعه شعر بنده بتواند مورد استقبال و پسند خوانندگان عزيز و محترم قرار بگيرد و از شما و همه دوستاني كه از هنرمندان حمايت مي كنند هم تشكر مي كنم . دوستتان دارم. بهكام و پاينده باشيد.

* متشكرم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم خرداد 1390ساعت 14:42  توسط مهدي قاسمي | 

خبر چاپ كتابم در خبرگزاری فارس نيوز را مي توانيد در آدرس

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=9001151024
بخوانيد

**********************

(مثل درياچه هاي بي ماهي)

 اولين كتاب شعر مستقل من

كه شامل ۴۳ شعر سپيد مي باشد در نمايشگاه كتاب امسال  

توسط انتشارات فصل پنجم روانه بازار شد

علاقمندان مي توانند آنرا از طریق انتشارت فصل پنجم  ۰۲۱۶۶۹۰۹۸۴۷

و یا در ادرس 

تهران-خیابان انقلاب - روبروی دانشگاه تهران -  پاساز فروزنده

فروشگاه کتاب خانه شاعران ایران تهیه کنند

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم فروردین 1390ساعت 15:39  توسط مهدي قاسمي | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
دريا
دلش كه بگيرد
سر مي گذارد
بر سينه ي ساحل
ابر
سر مي گذارد
بر پيشاني كوه
چشمه
سر مي گذارد
بر دامن دشت
من اما
وقتي تو نيستي
سر مي گذارم
بر شانه هاي شعر
و دلتنگي هايم را
قطره قطره
كلمه مي شوم

پیوندهای روزانه
نسترن
رها خزایی
الهام ميزبان
فرشاد اسماعیلی
سجاد خزایی
مهدی شهابی
اصغر عظيمي مهر
امیر مرزبان
آرش علیزاده
مهدی رحیمی
پرویز بیگی حبیب آبادی
هیوا
شهرام میرزایی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
بهمن 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
خرداد 1390
فروردین 1390
پیوندها
وبلاگ تاريخي فرهنگي خودم
حديث دهقان
سید علی صالحی
خانه شاعران ایران
یغما گلرویی
مهدی فرجی
علیرضا قزوه
بهروز یاسمی
حميد رضا شكارسري
سيد حميدرضا برقعي
محمد ارثی زاد
معصومه تيما
مهدي رحيمي
سعید بیابانکی
سید مهدی موسوی
سید محمد امین جعفری
محمد علی بهمنی
زهرا شعباني
مهدي زمستان
رضا نیکوکار
مرتضی حیدری آل کثیر
ناصر فیض
عبدالجبار کاکایی
دفتر شعر جوان
علیرضابدیع
سعيد عسگري راد
سیامک بهرام پرور
رويا باقري
مريم حقيقت
علي رضا نوري
مريم بهروزي
گروس عبدالملكيان
ريحان ريحاني
الياس علوي
سميرا قطب
محمد حسین بهرامیان
مهدي اشرفي
ليلا كرد بچه
lمجله فراخوان هاي ادبي
فراخوان هاي ادبي
وحيد كياني
محمد جواد آسمان
آرش شفاعي
مرتضي حيدري آل كثير
سينا عليمحمدي
مريم رحماني
مهتاب بازوند
بهروز سپيدنامه
فاطمه صداقتي نيا
عبدالحسين انصاري
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM